******بی تو...******
از نظرهای خصوصی همتون ممنونم .اگه میخواستم جواب همشون روبدم ۲روز طول می کشید. این آپو تقدیم به کسی که خیلی دوستش دارم میکنم .نظریادتون نرها. ((آن که می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق رازبان سخن بود. آنکه میگویددوستت می دارم دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را می جوید ای کاش عشق رازبان سخن بود. هزارآفتاب خندان درخرم توست هزارستاره گریان درتمنای من. ای کاش عشق رازبان سخن بود.)) احمدشاملو ای کاش عاشق تو بودم میدونی که این حسو دارم که نمی تونم پنهان بشم از اینکه به تو بگم احساسم چیه خسته ام از گفتن خسته ام اما من ضعیفم کلمه ها آسون بیرون نمیان وقتی که نزدیک می شی میلرزم وقتی لبخند می زنی نگات می کنم وقتی که گریه میکنی تماشات می کنم و هنوز نمی فهمم نمیتونم راهی پیدا کنم تا بهت بگم ای کاش عاشق تو بودم ای کاش مال من بودی عزیزم من این حسو دارم که دیگه نمیتونم پنهان بشم سعی نکن فرار کنی چیزای خیلی زیادی هست که میخوام بگم اهمیتی نداره که چجوری تموم شه فقط وقتی بهت می گم منودرآغوشت گیر ای کاش عاشق تو بودم ای کاش مال من بودی عزیزم من این حسو دارم که دیگه نمیتونم پنهان بشم همه ی چیزی که میخوام یه معجزست اوه عزیزم تمام چیزی که نیاز دارم تو هستی تمام چیزی که احتیاج دارم اینه که عاشقت باشم اوه عزیزم همه ی چیزی که نیاز دارم تو هستی عزیزم...تو ای کاش عاشق تو بودم ای کاش مال من بودی عزیزم من این حسو دارم که دیگه نمیتونم پنهان بشم فقط می خوام عاشق تو باشم فقط میخوام منحصر باشم بذار من اون آدم باشم آره اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، . این بار براتون متن آهنگ انریکه وترجمه اش رو گذاشتم.همه اش رو بخونید خیلی قشنگه. دختر کوچولومادرشو می بوسه به او میگه که دوستش داره بغلش می کنه دختر کوچولو چیز زیادی نداره همیشه لبخند میزنه او پر از زندگی ست ولی او شب ها گریه می کنه تلاش می کنه اشکاشو نگه داره هیج کس صداشو نمی شنوه او خیلی تنهاست این دختر کوچولو چشماشو می بنده تمام چیزی که می خواد کسی هست که عاشقشه کسی که عاشقشه دختر کوچولو حالا بزرگ شده او به شهرت رسیده و یه ستاره بزرگ شده اون دختر کوچولو با مادرش دعوا می کنه نمی تونه باور کنه، پول کسی را که دوست داشت تغییر داده او شب ها گریه می کنه تلاش میکنه اشکاشو نگه داره ولی هیچ کس نمی تونه صداشو بشنوه او خیلی تنهاست این دختر کوچولو چشمهاشو می بنده تمام چیزی که می خواد کسی هست که عاشقشه کسی که عاشقشه عاشقشه کسی که Little girl kisses her mom Tells her I love you Holds on to her hand Little girl doesn’t have much She walks with a smile She’s so full of life But she cries in the night Just try to hold on No one can hear She’s all alone This little girl Closes her eyes All that she wants Is someone to love Someone to love Little girl She’s all grown up Oh she’s getting famous She’s a big star Oh little girl Fights with her mom Can’t believe money Changed who she loved And she cries in the night Try to hold on No one can hear She’s all alone This little girl Closes her eyes All that she wants Is someone to love Someone to love She cries in the night Just to try to hold on No one can hear She’s all alone This little girl Closes her eyes All that she wants Is someone to love Someone to love To love Someone هر آنچه در هستی است،درتونیز هست و هر آنچه در توست،در هستی نیز وجود دارد. تودرتماسی بی مرزبانزدیکترین اشیایی.افزون براین ، فاصله نیز کفایت جداساختن تو را ازدورترین چیزها ندارد.هستی از پست ترین تا عالی ترین واز خردترین تا بزرگترین،همه دردست توست. در ذره ی اتم ،تمامی عناصر زمین وجود دارد .قطره ای آب،تمامی رازهای اقیانوس ها را در بردارد.درحرکتی از ذهن ،حرکت تمامی قوانین هستی یافت می شود. محبوبم!مراببخش ازاینکه تورا بالفظ دوم شخص خطاب کردم. زیرا تو آن نیمه ی زیبای منی که ازلحظه ی طلوعمان دردستان مقدس خداوند، همواره کم داشته ام.مراببخش محبوبم. یک باردستم راازمه پرکردم. سپس دستم رابازکردم ، بیاوببین،مه به کرمی بدل شده بود. دستم را بستم ودوباره گشودم،بنگر،پرنده ای درمیان دستم بود. بازدستم را بستم وگشودم،درمیان گودی دستم انسانی ایستاده بود؛ چهره ای غمگین داشت وبه من می نگریست. بازهم دستم رابستم ،وقتی آن را گشودم چیزی جز مه ندیدم، اما ترانه ای شنیدم درنهایت زیبایی. اگر در تاریک وروشن رویاباردیگرباهم دیدارکنیم، باز بایکدیگر باهم سخن می گوییم وتوبرای من آوازی ژرف تر می خوانی. واگردستانمان دررویایی دیگر به هم برسند،در آسمان برجی دیگر برمی سازیم. من به این جمله می اندیشم! به تو می اندیشم! ای سراپا همه خوبی ، تک وتنها به تو می اندیشم! همه وقت همه جا من به هرحال که باشم به تومی اندیشم! توبدان این را تنها توبدان توبیا توبمان بامن، تنهاتوبمان جای مهتاب به تاریکی شبها توبتاب من فدای تو ،به جای همه گلها توبخند اینک این من که به پای تو درافتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز توبگیر توببند توبخواه پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را تو بخوان توبمان بامن،تنها توبمان دردل ساغرهستی توبجوش من همین یک نفس از جرعه جامم باقی ست آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش؛ فریدون مشیری همه می پرسند: ((چیست درزمزمه مبهم آب؟ ((چیست درهمهمه دلکش برگ؟ ((چیست دربازی آن ابرسپید، روی این آبی آرام بلند، که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال ((چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ ((چیست در کوشش بی حاصل موج؟ ((چیست در خنده جام؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟ - نه ابر - نه آب - نه به برگ - نه به این آبی آرام بلند، - نه به این آتش سوزنده که لغزیده به آب - نه به این خلوت خاموش کبوترها من به این جمله نمی اندیشم! من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطرگل یخ را با باد نفس پاک شقایق رادرسینه کوه صحبت چلچله ها راباصبح نبض پاینده هستی را،ذرگندم زار گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل همه رامی شنوم ،می بینم من به این جمله می اندیشم! به تومی اندیشم! فریدون مشیری اینک با تو یگانه ام، دیگر یک ((من)) نیستم.دیوارهافروریخته اند،وزنجیرها اینک گسسته اند؟ به سویت بر می خیزم، همچون مه،وتاروزدوم زندگی،باهم روی دریاشناورخواهیم بود،تاروزی که سپیده دمان،تورا چون شبنمی برباغی بنشاندومراچون کودکی در آغوش مادری. جبران خلیل جبران بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم، در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید، باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید0 یادم آمد که شبی با هم ازآن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم. ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت. آسمان صاف وشب آرام بخت خندان وزمان رام خوشه ماه فروریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب وصحراوگل وسنگ همه دلداده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این اب نظر کن آب آئینه عشق گذران است . تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است. باش فردا که دلت با دگران است. تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پرزد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی!من نه رمیدم نه گسستم بازگفتم که توصیادی و من آهووی دشتم ! تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم! حذر از عشق ندانم نتوانم اشکی ازشاخه فروریخت مرغ شب ناله تلخی زد وبگریخت اشک درچشم تولرزید ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که دگر ازتوجوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم... رفت در ظلمت غم آن شب وشبهای دگرهم! نگرفتی دگر ازعاشقی آزرده خبر هم! نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...! بی تو امامن به چه حالی از آن کوچه گذشتم...

Wish I was your lover
Enrique
You know I got this
feeling that I just
can't hideI tried to tell you how I feel
I tried to tell you but I'm weak
Words don't come easily
When you get close I shiver
I watch you when you smile
I watch you when you cry
And I still don't understand
I can't find a way to tell youI wish I was your lover
I wish that you were mine
Baby I've got this feeling
That I just can't hideDon't try to run away
There's many things I wanna say
No matter how it ends
Just hold me when I tell youI wish I was your lover
I wish that you were mine
Baby I got this feelingThat I just can't hide
All I need is a miracle
Oh baby all I need is you
All I need is to love you girl
Oh baby all I need is you
Baby youI wish I was your lover
I wish that you were mine
Baby I got this feeling
That I just can't hide Just wanna be your lover
Just wanna be the one
Let me be your lover
Let me be the one
Yeah
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!
| Design By : Night Skin |


